تبليغاتX
::. خلوت گزیده .::
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 تولدت مبارک بهترینم
 

عزیزم تولدت مبارک

دوستان عزیز سلام. امروز تولد همسرمه و از دیروز صبح که رفته شرکت تا امروز عصر ندیدمش. راستش رفته ماموریت و حسابی دلم گرفته. آخه جاتون سبز منم رفتم جراحی و نمیتونم حرف بزنم چون دهنم بخیه داره. فعلا که رفتم برای همسرم کیک سفار ش دادم امیدوارم که خوشش بیاد. دوستان عزیزم حالم زیاد خوش نیست. راستش موبایل همسرم شارژش تموم شده و حسابی نگران حالش هستم. حال زیاد خوشی هم ندارم. بازم میخوام این روز رو به همسرم عزیزتر از جونم تبریک بگم.

همسرم دوستت دارم و تولدت مبارک.

یاحق

| +|  سه شنبه یکم مرداد 1387 توسط منتظر  |   |
 

 
 

مادرم سلام

امروز سلام گرمم تقدیم تو. امروز روز تولد توست و فکرمیکنم من اولین نفری باشم که بهت تبریک میگم. مثل هرسال باز کسی این روز رو یادش نیست حتی داداشم. امسال تازه متوجه میشی روز تولدت همه ی تدارکاتش مال من بود و شادیش مال دل بقیه. حالا من دیگران رو غافلگیر میکنم و برات جشن میگیرم. مادرم منم همون دخترکوچولوی تو که همیشه نگران آینده اش بودی. حالا دیگه من بزرگ شدم و دارم خودم به تنهایی تصمیم میگیرم که چطوری خوشحالت کنم و بهت بگم که هیچ وقت امروز رو فراموش نمیکنم. مامان جون یادمه وقتی در اتاقم روقفل میکردم و آهنگ گوش میدادم و ریزریز گریه میکردم به قدری پشت در اتاقم می موندی تا بدونی یدونه دخترت از چی دلگیره. یادمه یه بار دلمو شکستی و منو بخاطر خطای دیگری دعوا کردی، وقتی رفتم توی اتاقم و در رو بستم و با صدای بلند گریه کردم تو ترسیدی و گفتی شاید بلایی سرخودم بیارم با هزار زحمت کلید زاپاس در اتاقم رو پیدا کردی و اومدی تو و محکم بغلم کردی و بهم گفتی که دوستم داری. اونموقع میدونی من چی کم داشتم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من همون بغل ترو کم داشتم درسته بزرگ شده بودم اما دلم برای بغلت تنگ شده بود. ازم عذرخواهی کردی و گفتی که ببخشمت اما مامانی من برای اینکه دعوام کردی ناراحت نبودم برای اینکه مدتها بود که از بغلت محروم بودم ناراحت بودم. تو میتونی تمام عمر منو دعوا کنی اما اجازه بدی که بغلت کنم و بوی تنت رو حس کنم. مامانم دلم خیلی برات تنگ میشه خیلی زیاد. ولی یادت باشه دختر کوچولوت هرکجای دنیا که باشه همیشه به یادته.خدایا عمر طولانی به بزرگ ترها بده، آمین.

مامان جون تولدت مبارک

| +|  یکشنبه سی ام تیر 1387 توسط منتظر  |   |
 

 
 

 

پدرم بهترینم روزت مبارک

بابای قشنگم روزت مبارک. وقتی یادم می افته توی اون سرمای زمستون چطوری کار میکردی دلم می لرزه ، وقتی یاد گرمای تابستون وعرق های روی پیشونیت می افتم اشک از چشمام سرازیر میشه. حیف که هیچ وقت نتونستم احساسم رو اونطور که هست برات بیان کنم اما به خدا خیلی دوستت دارم. شاید روم نشه توی روت بگم که دوستت دارم اما میدونم که تو الان این نوشته ی منو نمیخونی و من راحت میتونم بگم که دلم لک زده برای اینکه بغلم کنی و دستت رو بکشی روی سرم و بهم بگی که دوستم داری. پدرم تو دوستم داری و نمیگی. از بچگی کار باعث شد تا از هم فاصله بگیریم و وقتی من از خونه ی تو و کنارت رفتم دلت لرزید و من لرزش دلت رو توی فیلم دیدم. دیدم که وقتی داشتی قبول میکردی که منو به دست همسرم بسپاری اشک میریختی و تندتند پاک میکردی که کسی نبینه اما باباجون باید بگم دخترت اون اشک ها رو دید. باید بگم که وقتی یه دونه کاکائو  توی جیبت می مونه و نگهش میداری برای من و دزدکی در خونه ام رو میزنی طوری که داداشم نفهمه میدیش به من و میگی که برام نگه داشته بودی می فهمم که چقدر به فکرمی. تو میدونی که من کاکائو دوست دارم. میدونم که میدونی. درسته که من بزرگ شدم و تو برای بزرگ شدنم کار کردی و کمتر بودی تا بزرگتر شدن منو ببینی تا اینکه وقتش رسیده بود که تو فرصت کردی و منو زمانیکه بزرگ شدم ببینی دیرشده بود و من داشتم ازکنارت دوباره می رفتم. پدرم دستای مهربونت رو می بوسم و میگم که یه دنیا دوستت دارم. پدرم منو ببخش اگه اشک توی چشمای قشنگت آوردم . پدرم منوببخش که کنارت نموندم و رفتم سراغ زندگی و آینده خودم. پدرم من خوشبختم فقط اومدم اینو بنویسم که لااقل دلت پیش دختر لوس و یدونه ات نمونه که نگرانش باشی. دیگه نگران بزرگ شدن و آینده من نباش. من ساخت و سوخت  رو از تو یاد گرفتم. زندگی رو ازت یاد گرفتم، تو یادم دادی که دنیا رو ببینم و متوجه بشم که توی شب نباید دنبال خورشید بگردم و توی روز دنبال ماه. فدای دستای پر از خستگیت بشم دوست دارم یه بار حسابی بغلت کنم و ببوسمت و بگم که خیلی دوستت دارم. پدر مهربونم همیشه برام بمون.حالا به تو می رسم همسرم. تویی که بعد از پدرم خوشبختی آینده ام رو تضمین کردی. ازت ممنونم که پناه دلتنگیهام شدی، ازت ممنونم که امید دل خستگیهام شدی، ازت ممنونم که همه دار و ندارم شدی. و از تو هم معذرت میخوام بخاطر اینکه زیادی غر میزنم، ازت معذرت میخوام برای اینکه زیادی ایرادی میگیرم، ازت معذرت میخوام برای اینکه بدم اما یادت باشه همیشه گفتم من بد بودم اما بدی نبودم. زندگی رو با تو دوست دارم با خود تو . با خود خودت . با خود تو که با عشق توی دلم راه پیدا کردی. همسرم روزت مبارک. حالا میرم سراغ برادرای گلم. داداش مهدی و مرتضی شما هم روزتون مبارک. امیدوارم آینده ی درخشانی روبروتون باشه و دل خواهرتون از دیدن خوشبختی شما راحت بشه. گلهای زندگیم روزتون مبارک. این روز رو به تمامی مرد های روی کره ی خاکی تبریک میگم.

همسر خوبم و پدر مهربانم روزتون مبارک

سلام به تمام زندگی

امروز میخوام از شقایق بنویسم اما نمیدونم چی بنویسم یه عکس از دشت شقایق گذاشتم برای اونهایی که شقایق دوست دارن. راستش شنبه که رفته بودیم بیرون (من وهمسرم و برادرهمسرم) حرف از گل افتاد و هرکدوم گلهای مورد علاقه ی خودمون رو گفتیم. من مریم رو بخاطر خوشبو و ظریف بودنش دوست داشتم و همسرم رز سرخ رو بخاطر قشنگیش و مرتضی گل شقایق رو بخاطر اینکه شاید بو نداشته باشه اما قشنگی داره مخصوصا که دشت شقایق باشه. از روی کنجکاوی اومدم و گشتم و بلاخره این دشت شقایق رو پیدا کردم و دیدم همون طور که مرتضی میگفت قشنگه و اگه یه دشت گل رز هم پیدا کنم قشنگه. من همیشه به مریم فکر میکردم اما نمیدونستم دنیا زیباییهای دیگه ای هم داره که من شاید بخاطر علاقه ی خاصم نتونستم ببینم. حالا متوجه شدم که به هرچیزی با دید باز و قشنگ باید نگاه کرد شاید اگه یدونه گل شقایق میدیدم در مقابل گل رز یا مریم میذاشتم میگفتم شقایق اصلا قشنگ نیست اما وقتی یه دشت رو می بینم باورم میشه که شقایق قشنگه. دنیا پستی و بلندی زیاد داره و شاید بخاطر همینه که بیشتر سعی میکنیم چیزایی که مدنظر خودمونه برای دوران فراغتمون بخوایم در صورتیکه شاید جایی قشنگتر از فرضیه ی ما هم وجود داشته باشه که رغبتی برای دیدنش نشون نداده باشیم. این تجربه ی قشنگی بود که به نظرات اطرافیانم دقیق تر نگاه کنم و دیدم رو وسیع تر کنم. زندگی رو دوست داشته باشید و همیشه امیدوار باشید چون پشت پیچ فردای زندگی معلوم نیست چه خبره ، معلوم نیست فردا هستیم یا نه اما مهم اینه که بدونیم اگه پشت اون پیچ آخرین روز نفس کشیدنمون بود دلمون این طرف پیچ نمونه و با اشک و آه و حسرت بریم. تا میتونید از دنیا لذت ببرید اما به قیمتی که هیچ وقت دلی رو نشکنیدو حرمتی رو زیرپا نذارید. عزیزان شاید هیچ کسی متوجه اشتباهات کوچیکش نشه اما یادتون باشه همون ها هم ثبت میشه. من باید قدر دان همسرم باشم که باعث شد تا کلی تجربه کسب کنم و حامی خوبی برام بوده و هست و خواهد بود. به امید دیدن روزگار خوش برای همگی شما دوستان. راستی داداش مرتضی یادت باشه زندگی با تمام سختیهاش قشنگه . تو تا بحال عاشق نشدی اگه عاشق میشدی میدونستی سختی عاشق انتظاره و همون انتظار با تمام سختیهاش قشنگه. اصلا قشنگی عشق به انتظارشه. امیدوارم تو هم خوشبخت بشی داداشم.

یاحق

| +|  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 توسط منتظر  |   |
 

 
 

مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم

مرگ آن است که از خاطره ها محو شوم

سلامی به خستگی دل شکستگان و به بزرگی و عظمت خدا

امروز میخوام یه پست جدید داشته باشم اما نمیدونم چطوری شروع کنم. راستش توی کامنت ها خوندم دوستم ناشناس گفته بود که نزدیک سالگرد ازدواجمونه خواستم ازش تشکر کنم که یادش بوده و یادآور بشم که قرار بود این پست رو فردا داشته باشم نه امروزچون سالگرد ازدواج ما شنبه ۲۲/۴/۱۳۸۷ و من مرخصی هستم. یک سال از ازدواج من و همسرم داره میگذره و روزگار پر از خاطره های تلخ و شیرین برامون ثبت میکنه. دوستان دوران مجردی برای خودش خوب هست اما از اینکه آینده ام مشخص شد و دیگه به این موضوع که چه کسی رو بخوام تکیه گاهم قرار بدم فکر نمیکنم. خیالم راحته که خداروشکر شونه ای برای گریه های پنهونی دلم دارم و میتونم با خیال راحت هق هق اشک بریزم و قه قه بخندم با خیالی راحت و به کمک یه همراه و همراز. همسرم خیلی کاراها برام انجام داده کارهایی که هیچ کس تصورش رو نمیکنه. از مراسم عروسی شروع شد تا به الان. واقعا مرد رویایی من اون بود و هیچ مرد دیگه ای فکر نمیکنم تا به الان بتونه کارهایی که همسرم در حق من کرده رو انجام بده. من و اون کوچکترین زوج فامیل بودیم و سعی کردیم طوری زندگی کنیم که هیچ وقت عشقمون رو به تمسخر نگیرن و باورشون بشه که با عشق میشه زندگی کرد. درسته که فاصله هامون زیاده و نیمی از روزمون رو جدا از هم میگذرونیم اما به امید رسیدنمون توی غروب آفتاب به هم خیالمون راحت میشه. راستش الان سه روزیه که دارم بغض میکنم و اشکام میاد اونم همش تقصیر همسرمه چون وقتیکه میخواست بخوابه یه سوال ازم پرسید و گفت اگه بمیره من چیکار میکنم، تعجب کردم و اشک توی چشمام حلقه زد و فقط بغض کردم و نگاهش کردم و اشک از چشمام اومد و یه دونه آروم دستم رو زدم روی لبش و بهش گفتم دیگه نگو چون تصورش هم سخته اما راستش توی این سه روز به این حرفش خیلی فکر کردم و دلم رو حسابی سوزوندم. دوست نداشتم تصور کنم که یه روزی کنارم نیست چون من بدون همسرم دق میکنم و اینو مطمئن هستم که اگه دق نکنم دیوونه میشم. آخه من بی حد و مرز دوستش دارم و اون این موضوع رو تا بیاد متوجه بشه سالها از عمرمون گذشته.  خب همسرم حالا دیگه به اون سوال مسخره ای که مطرح کردی نمیخوام فکر کنم و فقط میخوام به زندگی قشنگی که برام ساختی فکر کنم. ازت بابت تمام صبوریها و محبت ها و مردونگی هات ممنونم. و سالگرد ازدواجمون رو بهت تبریک میگم. یه سال گذشت دیدی چیزی نبود گلم. عسلم زندگی با من کمی سخته میدونم اما ازت ممنون میشم که بازم تحملم کنی تا من بتونم کم کم خودم رو توی دل بزرگت جا بدم و ازم دیگه دلگیر نشی.

همسرم بخاطر تمام خوبیهات ممنون

سالگرد ازدواجمون مبارک.

یاحق

| +|  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 توسط منتظر  |   |
 

 
 

   تاخدا هست که همیشه هست

                   دل بدست غم و نا امیدی مسپار.

                            تاخدا هست ونمرده است که هرگز نمی میرد

                                                       در هیچ شرایطی خود را بیچاره مشمار.

            ای آنکه گشاینده هربنده تویی                          این عزت من بس که خداوند تویی

 

من تمام هستی ام را درنبرد با سرنوشت

درتهاجم با زمان آتش زدم کشتم

من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم

یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم

من ز مقصدها پی مقصودهایی پوچ افتادم

تا تمام خوب ها رفتند و خوبی ماند در یادم

من به عشق منتظر ماندن همه صبرو قرارم رفت

بهارم رفت

عشقم مرد

یارم رفت

همسرم تمام امیدم ، با تمام وجودم دوستت دارم و امیدوارم که هیچ وقت حتی یه غم کوچیک توی دل بزرگ و قشنگت راه پیدا نکنه.

یاحق

| +|  شنبه هشتم تیر 1387 توسط منتظر  |   |
 

 
 

مامان جون های عزیز روزتون مبارک

سلام به همه ی مامان های جیگر و قشنگ و ناز. اول نوشته بودم مامان جون عزیز روزت مبارک بعد دیدم مثل اینکه اشتباه کردم الان دوتا مامان دارم یکی مادرخودم و دیگری مادر شوهرم که مثل مادر خودم می مونه. راستش اگه بدونید چقدر دلم تنگ شده که مامانم یه دل سیر بغلم کنه و حرارت دستاش رو روی سرم حس کنم. از بس از صبح تا غروب میایم سرکار و غروب هم که میریم خونه مجالی برای دیدنشون نیست دلم گرفته بود. خدایا شکرت که یه همچین روزایی رو گذاشتی که بتونیم دستای مهربونشون رو ببوسیم و بهشون بگیم که به وجودشون نیاز داریم. نفس های گرمشون آرامش بخش زندگی ماست. الهی فدای اون پاهای خستت بشم که درد میکنه مامانی . در ضمن روز زن و روز مادر رو به تمامی بانوان تبریک میگم. راستی همسرم بابت هدیه ای که برام گرفته بودی ممنونم. حتما میخواید بدونید چی برام گرفته بود خب میگم یه سکه برام گرفته بود در صورتیکه من فقط ازش یه شاخه مریم میخواستم برای اینکه یادآور قشنگیهای زندگی باشه نه مادیات زندگی. اما بخاطر همه ی صبوریهات و خوبیهات ازت ممنونم همسرم. خب دیگه فکر کنم بهتره بجای اینکه تمام احساسم رو بنویسم نگهشون دارم تا شب به مامان و مامان جونم بگم. آخ آخ یادم رفت بگم امروز میخوام خونه ی مادر بزرگم برم و یه بوس گنده از گونه ی نازش بکنم. مامان جونم پادرد شدیدی داره و خیلی سخت میتونه راه بره ، من اونو به اندازه ی تمام دنیا دوستش دارم خیلی زیاد آخه خیلی لوسم کرده راستش من نوه ی اول هستم دیگه. خب مامان های خوشگل و ناناز و ملوس روزتون مبارک.

یاحق

 

| +|  سه شنبه چهارم تیر 1387 توسط منتظر  |   |
 

 
 

ای کاش

کاش میدونستی چقدر دلم بهانه تو رو میگیره هر روز

                                          کاش میدونستی چقدر دلم هوای با تو بودن رو کرده.....

                                                     کاش میدونستی چقدر دلم از این روزهای سرد

                                                                                                           بی تو بودن گرفته

کاش می دونستی چقدر دلم برای ضرب آهنگ قدمهات

                                                       گرمی نفسهات، مهربانی صدات تنگ شده...

                                                                     کاش میدونستی چقدر دلواپس توام

                                                                  کاش میدونستی چقدر تنهام...

                                                            چقدر خسته و چقدر به حضور سبزت محتاجم

وهمیشه از خودم می پرسم....

              این همه که من به تو فکر میکنم

                                   توهم به من فکر میکنی.....!!

یاحق

| +|  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 توسط منتظر  |   |
 

 
 

به کجا می روی صبر کن    صبرکن عشق زمین گیر شود بعد برو

یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو

ای کبوتر به کجا قدر دگر صبر بکن  آسمان پای پرت پیرشود بعد برو

خنده کن عشق نمک گیر شود بعد برو

یک نفر حسرت تو را می بارد   صبرکن گریه به زنجیرشود بعد برو

خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد

باش ای نازنین باش ای مهربان خواب تو تعبیر شود بعد برو

حال که عزم رفتن داری پس برو

یاحق

| +|  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 توسط منتظر  |   |
 

 
 

سلام به زیبادلان

دلم امروز به اندازه ی یه بغل مریم گرفته است ومن میخوام ابر ابر گریه کنم. دلم هوای باتو بودن کرده و هیچ بهانه ای را دیگر نمیشد برایش خواند تا آرام بگیرد. تنها سکوت همدم تنهایی ها و  تخیلات ذهن من است. آری گفتم ذهن یادم افتاد که من ذهن هم دارم و درون ذهنم به دلم فکر میکنم و درون دلم به تو. نخند روزگار خندیدنیست اما تو نخند و سکوت کن و بیا با سکوت من هم آواز شو  تا برق چشمانم غم نبودنت را توصیف کند. دلم برای یه دلتنگی ساده تنگ شده و زندگی برایم برگ دیگری ورق زده و من ماهی نو را تصمیم دارم آغاز کنم باز هم سرفصلم تویی و عشقت. پاکی تمام دنیا را خدا با وجود تو به من نشان داد اما هنوزم تردید دارم که رویاست یا واقعیت اما رویای شیرینیست بودن در کنار تو. زندگی با تمام مشقت ها داستان قشنگیست که هرکسی تجربه میکند و تلخ و شیرین با یک چشم برهم زدن تمام می شود. دوست دارم ترا به اندازه ی تک امید زندگی ام دوست بدارم و تو هم دوست داشته باشی که تک امیدم بمانی. با تمام دلخستگیها و اشک ها و فکرها و نگاه ها باز هم به نگاهت امیدوارم.

همسرم تک امید زندگی ام ، معنی آرامش زندگی ام به اندازه ی دل خودم خدا و آفریده شدن ترا ستایش میکنم.

یاحق

 

 

| +|  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 توسط منتظر  |   |
 
 




 
خلــوتگاه مــنتظر

 

خدایا:
به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم ، بگذار آن را من خود انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست داری چگونه زیستن را تو به من بیاموز،چگونه مردن را خود خواهم آموخت .
................(دکتر علی شریعتی)

 

: منوي اصلي

صفحه نخست
پست الكترونيكي
آرشيو وبلاگ
 

: نوشته هاي پيشين

مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385

: پيوندها

 عشق دانه
 گردش سایه ها
 آخ دلم!نشکنی ها(عمو سبزی فروش)
 آبی
 سرزمین تنهایی ها
 عشق جادوی زندگی
 از یاد رفته
 عشق خاکستری
 زندگی و محبت
 رفاقت
 من و تو
 بازی زندگی
 دوستی
 میخوام بمونی
 25
 دالاهو
 غریبه
 رز سرخ
 ای که از کوچه ی معشوقه ی ما میگذری . . .
 عشق قدیمی
 اتاق تاریک
 چاه بی ته
 زمزمه های سحرگاهی
 تنهایی من
 باران عشق
 کلبه ی تنهایی من
 روزگار غریبیست نازنین
 حرف دل
 با که بگویم
 بیا با من هم قدم
 با خدا باش پادشاهی کن
  عشق یک دروغ بزرگ
 آسمون آبی
 رویای ناتمام
 حدیث تنهایی(یکتا)
 عشق گمشده
 رفاقت تعطیل
 سکوت جاودان
 حرفهایی برای گفتن
 آخرین برگ سفرنامه باران
 انتظار
 دوستانه
 گلاب
 پسران قشم
 پسر شیرازی
 دو هم نفس
  یاقوت کبود
 بوی گندم
 به سراغم اگر می آیید نرم و آهسته بیایید
 که عشق آسان نمود اول
 اراجیف سه تا دیوونه
 کاکتوس
 نوبت عاشقی
 نانوایی محمد
 کلبه غم
 عشق پرواز بلندیست
 خاک و ملکوت
 از گذر گل تا دل . . .
 Dünya ، Yalan Dünyadır
  دوست دارم بهت بگم دوستت دارم...
  قاصدک تنهایی
 شراب عاشقی
 ناقوس مستان
 عشق قدیمی
 سرزمین عشق
 مگر من چه کردم که دنیای دردم؟
 عشق
 محبوب دل
 ترانه عشق
 بدون شرح
 دل نوشته های یک مشت خاک و تنها
 سربرگ
 دانلود رایگان بازی(محسن)

 


This Template
 Designed By 
M.S.A ® Sokote Marg
All Rights Reserved


POWERED BY
BLOGFA.IR