تبليغاتX
خلوت گزیده


خلوت گزیده

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

سلام بهترین زندگیم

امروز دلم بیش از حد گرفته. الان که دارم می نویسم اشک از چشمام سرازیر میشه و نیستی که ببینی. یادمه تنها چیزی که عذابت میداد گریه های من بود ولی خوشحالم که اینترنت نداری فعلا که بدونی الان دارم برات اشک میریزم و می نویسم. روزها خیلی سخت میگذره.حال و حوصله هیچ چیزی رو ندارم. از همه چیز و همه کس خسته ام. از کسایی که میگن نگرانم هستن و ولی نیستن خسته ام. از کسایی که میگن دوستم دارن و دوستم ندارن خسته ام ،از کسایی که بخاطر خودشون من رو میخوان خسته ام، مگه من توی این دنیا بغیر از خوبی برای کسی چیزی خواستم؟؟؟؟؟؟؟ پس چرا منو داغون میکنن. بعضی ها با رفتنشون، بعضی ها باموندنشون، بعضی ها هم با حرفهاشون. محمد از نبودت دلم گرفته و خسته ام و اشک چشمام بند نمیاد. سرم درد میکنه. از دیروز که رفتم دکتر و برگشتم خونه سرم درد میکنه تا همین الان. تروخدا یه کاری کن که زودتر برگردی پیشم چون دارم دیونه میشم.دوستت دارم گلم

یاحق

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 14:0 توسط منتظر| |

سلام گلم

دلم برات تنگ شده.کم کم روزها داره میگذره و بیست روز تو داره تموم میشه البته پشت تلفن بهم گفتی 22 روز شده اون 20 روزی که حرفش رو زده بودی. ایرادی نداره من که اینهمه صبر کردم 2 روز هم روش. فقط تو زود بیا. هیچی بجز اومدن تو برام مهم نیست. خیلی تهی شدم. خیلی خسته ام از خستگیهام. دیشب دوباره معده ام درد میکرد. راستش از وقتی که رفتی هم سردرد گرفتم هم چشم درد و همه معده درد. دوباره حالم خوب نیست. چشمام داره میسوزه. الان نمیتونم زیاد به مانیتور نگاه کنم. نور چشمام رو اذیت میکنه. اشک اصلا راحتم نمیذاره.دلم خیلی گرفتهههههههههههههههههههههههه

دوستت دارم بهترینم

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 9:23 توسط منتظر|

سلام گلم

قسمت نظرات رو فعال کرده بودم که تو نظر برام بذاری ولی دیدم به قدری سرت شلوغه که گهگاهی نمی رسی بهم زنگ بزنی. الهی فدای اون خستگیت بشم دلم برای حضورت توی خونه خیلی تنگ شده. نمیدونم چرا اینقدر بی تابم و خرابم. حس بدی دارم. باور میکنی انگار دارم روانی میشم. خیلی کم آوردم . ولی هنوزم عاشقانه منتظرتم تا برگردی کنارم. ممنونم که امروز بهم زنگ زدی با اینکه سرت خیلی شلوغ بود. ممنونم که به یادمی و دوستم داری، ممنونم که بهم وفاداری، ممنونم که توی خلوت و تنهاییهات بهم فکر میکنی، ممنونم که به امید چشم به راه بودن من برای برگشتت فکر میکنی، ممنونم که بهم میگی فدای صورت ماهت دلم برات تنگ شده، ممنونم که میدونی تنهام و به تنهایی منم فکر میکنی. منو ببخش که باعث شدم تو نگرانم باشی و فکر وذهنت بشم من. ولی بدون همیشه و هر لحظه به یادتم و هیچ وقت فراموشت نمیکنم. با یادت شبهای گرم وسردو پراز دلتنگی رو پشت سرمیذارم و صبح وقتی چشمم رو باز میکنم دلم خوشه که از اون 20 روزی که گفتی یه روز دیگه گذشت. امروز 10 روزه که نیستی و من تنهام. توی این تنهایی به تمام لحظه هایی که بینمون گذشت فکرکردم. خیلی اشتباه کردم البته تو هم خیلی اشتباه کردی مهم اینه که من هستم و تو هم هستی. پس نشون میده با وجود اینهمه اشتباه هنوزم همدیگرو دوست داریم که تونستیم زندگی کنیم و عاشقانه نگران هم باشیم. پس عشق من بدون با اینکه نیستی ولی تمام لحظه هام داره با تو میگذره. همیشه دوستت دارم بهترینم و لحظه هارو میشمرم تا دوباره برگردی کنارم. زندگی حتی با یادتم قشنگه بهترینم.

دوستت دارم زندگیم

یاحق


نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 13:0 توسط منتظر|

سلام گلم

یه بار نوشتم هرچی که نوشته بودم با یه ریست شدن سیستمم پرید. ولی خب دلم کمی خالی شد. تو با رفتنت همه چیزو ازم گرفتی،فقط خاطراتت رو گذاشتی مونده و یه دنیا سکوت و غم نبودت. وقتی نیستی از نبودت نمی ترسم از نبودت خالی ام، تهی ام، من هیچ کسی نیستم تونباشی. من خودمم نیستم. من عوض شدم، وقتی تو نیستی یه خونه با درقفل و بدون کسی که چشمم به راهش باشه برای شام فقط اشک میریزم. به همه میخندم و توی خودم میسوزم از لبخندهایی که توی نبودت میزنم. همسرم توی نبودت فهمیدم که بودنت بهترینه هرچند که پرازسکوت و خاموشی باشه. توی این چندسالی که گذشت اینقدر دور نبودیم. جایی نمیرم و دوست ندارم که برم. میخوام فقط من باشم و تو. عکس هات توی نبودت تمام خونه رو پرکرده. همه جا شدی تو. دلم نمیخواد خودمو توی آئینه ببینم.از اینکه هر روز صبح بلند میشم و تو نیستی خسته ام، از اینکه نصفه شب بلند میشم طبق عادت هرشب بهت آب خنک بدم تا گرمت نشه و نیستی خسته ام، از اینکه نیمه شب ها بی خبر از همه اشک میریزم و با اشک دوباره میخوابم خسته ام. من از خودمم خسته ام. چرا باید اینقدر زندگی کردن سخت باشه. یادم نمیاد قول داده باشم که بتونم دوریتو تحمل کنم، یادم نمیاد قول داده باشم که بتونم طاقت بیارم، به خدا یادم نمیاد که تونسته باشم یه روز بدون تو بمونم. به خدا یادم نمیاد که قول داده باشم اینقدر به دلم سخت بگیرم. یادم نمیاد محمدم. خیلی بهونه گیرم، خیلی سخت گیرم، خیلی بدم میدونم اما با تمام بدیم به اندازه ی تمام وجودم دوستت دارم و میخوام که کنارم باشی. به خدا اینقدر دوریت برام سخت شده که میخوام با اولین پرواز اونجا باشم واسه یه لحظه دیدنت، مطمئنم که اگه تا هفته ی دیگه نباشی حتما میام. ببخش ولی دیگه نمیتونم. ببخش که نمیتونم زن صبوری باشم چون یاد نگرفتم که تو نبودی صبوری کنم یاد گرفتم که انتظار بکشم ولی انتظارهام کوتاه بود. زود می اومدی و چشمام رو زیاد به راه نمیذاشتی بمونه. مدتیه چشمام به در خونه شده نمیای چرا؟؟؟؟؟؟؟؟ آخه چرا نمیای؟؟ به خدا داغون شدم دیگه. به خدا خسته شدم دیگه، به خدا نمیتونم به کسی بگم که تو تمام دار وندارم شدی، نمیتونم بگم پدرم، مادرم، برادرم ، زندگیم شدی. نمیتونم جایی رو بدون تو تحمل کنم. هیچ چیزی برام طعم نداره. آخه چرا کسی نمیتونه احساسم رو درک کنه. خدایا دنبال یه جایی میگردم که داد بزنم. دلم میخوام با ماشین برم یه جای دور توی یه جنگل و از غم نبودنت داد بزنم و با خدا حرف بزنم و گریه کنم.کم کم دارم کم میارم. کم کم دارم آب میشم . همه از تنها بودنم شاکی هستن ولی من با یاد تو تنهاییهام رو پر میکنم و روزگار به سختی میگذره. تو تمام وجودم شدی، تمام هستیم شدی ، حالا محمدم بیا و روزگارم رو ببین. خونه تمیر و مرتبه ولی نیستی که غر بزنم چرا کیفت اینجاست وچرا جورابت اونجاست و چرا و چرا و چرا و تو هم لبخند بزنی و بگی همش غر بزن بعدشم گوش کنی و بگی چشم خانوم. آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ که دارم داغون میشم خدایا کمکم کن. آخه دردم رو به کی بگم که بتونه درکم کنه. به هرکی میگم دنبال یه چیزی میگرده واسه اینکه بدونه چیزی پنهون کردم تو دلم یا نه. چیز پنهونی نیست بجز یه دلتنگی طولانی که هیچ چیز و هیچ کسی نمیتونه اونو درک کنه. هیچ کس. منو ببخش اگه غمگین نوشتم ولی توی این روزا چیزی بجز غم نبود تو ندارم. از وقتی دارم می نویسم همین طوری دارم اشک میریزم مثل همیشه. مسنجرم از صبح با چراغ روشن منتظره تا تو بیای و بهم پی ام بدی و بگی سلام گلم، بعدبرام شکلک بفرستی و بپرسی حالم چطوره تا بهت بگم داغون داغونم. خیلی خرابم امروز.راستی فردا شب مهمون داریم. به قول تو  با اینکه یه زنم ولی مثل یه مرد هستم و خونه رو به یه مرد سپردی و ازم خواستی تا مهمون دعوت کنم. منم فردا شب مهمون دعوت کردم. امروزم میرم برای فردا خرید میکنم.ولی هیچ شبی بدون تو با خوشی صبح نمیشه چه با مهمون و چه بی مهمون. منو ببخش ولی دلم از روزگار گرفته که چرا منی که طاقت نبودت روندارم باید اینقدر سختی بکشم. لعنت به تمام این دنیا بیاد که محمدم رو از من گرفته و اشک توی چشمام گذاشته. الان که نیستی به اون روزایی فکر میکنم که 5 دقیقه دیرمیکردی و گریه میکردم الان باید دیگه نباشم. ببخش اگه از نبودت هنوزم هستم و نفس میکشم. ببخش اگه هنوزم منتظرم . ببخش منو محمدم.میدونم میای. خیلی زود میای ولی خیلی زود تو برام خیلی دیرشده. دارم دق میکنم. دیگه میخوام به خودم بگم هیس و با صدای وب خودم آروم  آروم اشک بریزم و لبخند تلخی بزنم بخاطر خاطرات شیرینمون. زندگی کردن رو خیلی دوست دارم ولی بدون تو هیچی نمیخوام .هیچی.

بهترین حادثه ی زندگیم دوستت دارم. این جمله ی خودته. یادت هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من خوب یادمه.بی وفا رفتی و تنهام . به خدا خیلی تنهام .

خدایا هرکجا که هست مراقبش باش.

دوستت دارم بهترینم.


نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 12:26 توسط منتظر| |

سلام بهترینم،سلام عسلم،سلام زندگیم

میدونی از چی ناراحتم و از چی نگران و غمگین. بلاخره اومدم که بنویسم. دردم بزرگه خودت میدونی. پس چیزی بجز اشک هام و انتظار برات ندارم گلم. همیشه دوستت دارم و منتظرتم محمدم بهترین حادثه زندگی من.

نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 15:58 توسط منتظر| |

نرو تنهام نزار با درد و غم هام

اگرچه دلخوری از خیلی حرفهام

به قرآنی که از سایه ش گذشتم

به مرگ هردوتامون خیلی تنهام

خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دلهای خسته

بهترینم معلوم نیست تا کی؟؟؟؟؟...

نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 9:23 توسط منتظر|

سلام

دوستی با نام ساقی برام کامنت گذاشته بود تا کمکش کنم. ببینید شما درسته از همسرتون گهگاهی دور هستید ولی میتونید زنگ بزنید و حرف بزنید. شنیدن صدای شما آرامش بهش میده. من که یه زن هستم درسته دوری همسرم آزارم میده ولی وقتی ببینم از جائیکه هست راضیه و حالش خوبه کمی آروم میشم. درضمن به این دور بودن از همسرتون خیلی توجه کنید. درسته الان نامزد هستید ولی وقتی که متاهل بشید قضیه فرق میکنه. باید بود ،یه خونه نیاز به یه مرد داره ، زن تمام تکیه گاهش همسرشه. مثل من که اگه همسرم توی خونه نباشه انگار که هیچی توی خونه نیست. هیچ چیزی برام معنی نداره. زندگی زن و شوهر با وجود هم معنی میگیره. خواهش میکنم زوج های جوان قدر با هم بودن رو بدونید و زندگی رو محکم بگیرید که شاید یه روزی لغزیدید و همه چیز خراب شد. اونوقت درست کردن سخته. خیلی سخت. اینم جواب شما دوست محترم. البته ببخشید تجربه ی چندانی نداشتم. ولی میدونم تلخ ترین لحظات یه زن زمانیه که همسرش کنارش نیست. وقتی میگم تلخ یعنی چیزی که تحمل کردنش خیلی سخته.

یاحق

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 17:29 توسط منتظر|

سلام دنیا

چرا اینقدر نامردی زیاد شده؟؟؟؟ چرا اینقدر بی فکری زیاد شده؟؟؟؟ چرا آدمهای ساده دلی مثل من پیدا میشن که به راحتی خودمو فراموش کنم؟؟؟؟؟ چرا دلها از هم که جدا میشه ما هم میشکنیم؟؟؟؟؟؟؟؟ خدایا خودت کمکم کن به حق همون شبهای قدر خودت کمکم کن. به حق حق خودت دلم رو آروم کن. خدایا خودت نجاتم بده تا بیشتر از این نشکستم. خدایا دیگه چیزی بجز خدایا گفتن برام نمونده .فقط خدایا


یاحق

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 16:9 توسط منتظر|

خوشحالم از اینکه نمیری و می مونی کنارم همسر خوب و مهربونم

نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 14:0 توسط منتظر|

سلام زندگی

روزی که ازدواج کردم فکر کردم که دیگه هیچ جدایی بین من و تو وجود نداره بجز کار. اما مثل اینکه همین کار امروز داره باعث میشه که تو خیلی از من دور بشی. آخه خودت بگو من بدون تو چیکار کنم. زمانیکه ازدواج کردم فکر روزی رو نکرده بودم که ازت حتی یه روز جدا بشم. اما شدم دقیقا همون دو سه روزی که رفتی آبیک ماموریت و من هم دندونم رو جراحی کرده بودم و هزار و یک درد داشتم و نمی تونستم حرف بزنم فقط از غم دوریت اشک میریختم که همه فکر کنن برای دندون جراحی شدست.دعا دعا میکردم برای تولدت برگردی خونه چون با اون وضع که برای من بلند کردن سنگین مشکل بود چون بخیه های داخل دهنم پاره میشد رفتم و کیک سفارش دادم. با هزاران امید روز تولدت رسید و من رفتم کیک رو گرفتم و بعد از دو روز دوری از تو بلاخره از خونه مامانم اومدم خونه خودمون و چشم به راه برگشتت. یکی دو روز بود که صداتو نشنیده بودم چون گوشیت خاموش شده بود و شارژر هم نداشتی. نگرانت بودم خیلی شدید. وقتی صدای زنگ خونه نزدیکای ساعت 6 زده شد با نگرانی جواب دادم و دیدم خودتی که برگشتی خونه کنارم. با ذوق درخونه رو که باز کردم دیدم وای چقدر صورتت سرخ شده وسوخته. اعصابم بهم ریخت و شرکتت رو کلی فحش دادم بجای یه تولد توپ و جذاب و به یاد موندنی اولین کاری که کردم یه نایلکس پر از یخ آماده کردم و گذاشتم روی صورتت که داشت می سوخت بعدشم پیشنهاد دوش بهت دادم و بعد هم کرم زدم صورتت و آخرش هم یه تولد ساکت برات گرفتم و تو هم از شدت خستگی خوابت برد. اون روزا بدترین روزهای زندگیم بود. من از درد جراحی به خودم می پیچیدم و درد نبودت دلم رو می سوزوند. دعا دعا میکردم که دیگه هیچ وقت ازم جدا نشی. ولی مثل اینکه قسمت اینه که بازم بری اما من هیچ آمادگی برای این رفتن ندارم. نمیدونم نبودت رو چیکار کنم و چطوری بازم تنهایی رو قبول کنم. نمیدونم نبودنت رو چرا اینقدر بزرگش کردم ولی به خدا بزرگتر از این حرفهاست که نوشتم. همش خداخدا میکنم که کنسل بشه ولی مثل اینکه نمیشه. گلم ، بهترینم، همسرم، میدونم که هرجای دنیا باشی به یادمی پس بدون تو هم هرجای دنیا که باشی به یادتم و نبودنت عذابم میده. زود برگرد که خونه بی تو هیچ صفایی نداره.

دوستت دارم محمدم

یاحق

نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 14:5 توسط منتظر|


Design By : Night Skin